|
||||||||||||||||||
|
سلام
از امشب قرار است نامه هاي هر شبمان را علني كنم .مي خواهم همه ي عاشقانه هايم را علني به تو تقديم كنم مي خواهم بنويسم از و به دست باد بسپارم ،بنوسم از دلتنگي هايم از نبودنهايت از تنهايي هايم از دور بودنهايت................ مي نويسم ومي سپارم به باد تا به تو برساند . نمي خواهد هر شب لب پنجره منتظر بنشيني فقط اگر ميتواني شبها كنج پنجره را باز بگذار،باد تورا پيدا خواهد كرد. براي تو مي نويسم كه عاشقانه دوستت دارم . براي تو از خستگي هايم مي گويم ، از شانه هاي لرزان وسردم مي گويم كه هرشب بهانه ي دستهاي مهربان تو را مي گيرند.از چشم هاي هميشه بارانيم مي گويم كه در نبود تو هميشه مي بارد اين روزها بيشتر از هميشه دلتنگ مي شوم آنقدر خسته ام ،آنقدر بي طاقت شده ام كه فكر مي كنم شايد اين اخرين لحظاتي است كه بايد تحمل كنم........... شايد ديگر دارد تمام مي شود .................. شايد امشب اخرين شب باشد وبعد آرامشي ابدي.................... اي كاش بودي وياريم مي كردي .اي كاش بودي.............. شانه هاي كوچك من تاب وتحمل اين همه غصه را ندارد. اي كاش مي توانستم رو به روي تو بنشينم وبي پروا فرياد بزنم خسته تر از آنم كه زندگي كنم و تو مرا دلدلري مي دادي ،مي بوسيدي و نوازش مي كردي وبرايم از رؤياهايت ميگفتي ،از آينده اي روشن . از اينكه ما با هم خواهيم توانست مشكلات را از پاي در آوريم وشادمانانه زندگيمان را جشن بگيريم. تو برايم مي گويي انسان نه تنها دوام مي آوردبلكه پيروز مي شود آه خدا كند آنطور باشد كه تو مي گويي...........
آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره میکنم ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره میکنم ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟ ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟ ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دو رویی و جفای ساکنان خاک کاین چنین به قلب آسمان نهان شدید من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنم
من از ميان شادي هايت گريه ات ازميان پيروزي هايت شكستت واز ميان رفتارهاي اجتماعيت تنهاييت واز ميان سخنانت سكوتت را دوست دارم
امشب همه چیز رو به راه است
خاموشی در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد ومي تراشد اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باور نكردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر وعجيب بشمارند واگر كسي بگويد يا بنويسد بر اساس عقايد جاري سعي مي كنند ان را با لبخند، تمسخر آميزو شكاك تلقي كنند !!! زيرا بشر هنوز چاره ودوايي برايش پيدا نكرده ، مگر داروي فراموشي براي من هيچ اهميتي ندارد كه ديگران باور كنند يا نه فقط مي ترسم ازاينكه فردا بميرم وهنوز خودم را نشناخته باشم زيرادرطي زندگي به اين مطلب برخورده ام كه چه ورطه ي هولناكي ميان من وديگران وجود داردوفهميدم كه تا ممكن است بايد خاموش بمانم وتا ممكن است بايد افكارم را براي خودم نگه دارم. بگذاريد كسي نفهمد چه مرا روي زرد كرد!!! (برگرفته از بوف کور)
گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است برا ي گرفتن دست او وقلبي است براي فهميدن او
|
|
|||||||||||||||||
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by faslisard.Blogfa.com Design by Yas-Design |
||||||||||||||||||